|
|
|
|
با4كلاهبردار نابغه آشنا شویدآی طنز نوشت: همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبودهاند كه با انجام كارهایی كه قبلاً كسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری كه مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند. بودهاند كسانی كه در دنیا چیزهایی را جعل كردهاند كه عقل جن هم به آن نرسیده. البته ما در تاریخ كشورمان هیچوقت از این كارها نكردهایم! این نوشته كاملا جدی است. خواهشمندیم این چیزها را یاد نگیرید و برای یكبار هم شده اگر چیزی هم بدآموزی داشت شما خودتان با نیروی مثبت ذهنی آنرا به یك متن آموزنده تبدیل كنید. «آیطنز» مسئولیت هرگونه بدآموزی و اتفاقات بعدی را نمیپذیرد. مثلا اگر كسی میدان آزادی یا تخت جمشید را فروخت یا چیزی را جعل كرد، یا خلاصه از اینجوركارها! تعجب نكنید. قبلا از این اتفاقها افتاده است. مثلا فروش برج ایفل! 1- ویكتور لوستیگ Victor Lustig در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره كلاهبرداری بیعیب ونقص و پرسود، ویكتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ایفل! ایده این كلاهبرداری بعد از خواندن یك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ویكتور رسید. در این مقاله آمده بود كه برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این كار برای دولت كمرشكن خواهد بود. دینگ! زنگی در سر ویكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركی تهیه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههایی با سربرگهای جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسهای دولتی و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلی شناخته شده برای قرارهای دیپلماتیك و مهم بود، دعوت كرد. شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویكتور حاضر بودند. ویكتور برای آنها توضیح داد كه دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینههای نگهداری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد كه در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستكار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترین افرادند. ویكتور تأكید كرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد. فروش برج ایفل در آن سالها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بینالمللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود كه به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج بهخاطر اینكه با ساختمانهای دیگر شهر همچون كلیساهای دوره گوتیك و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ویكتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی خود را انتخاب كرده بود؛ مردی كه نامش در كنار ویكتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره كمسابقهترین بود و امیدوار بود كه با برنده شدن در این مناقصه، یكشبه ره صدساله را طی كند و كلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همانطور كه تاجر عزیز میداند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یك كارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده كند و... آندره به خوبی منظور ویكتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و كارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویكتور لوتینگ كیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی كه در یك جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!
یكی از مشتریان پر و پا قرص او، مارشال گورینگ از سران درجه اول حزب نازی آلمان بود كه علاقه فراوانی به آثار نقاشان هلندی داشت و تعداد زیادی از كارهای میگهرن را به مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازی دیگری را در سر داشت. آلمانها در جنگ شكست خوردند و میگهرن به جرم فروش میراث فرهنگی هلند به نازیها بازداشت و در دادگاه متهم به خیانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. میگهرن در دادگاه واقعیت را ابراز كرد، اما هیچكس حرفهایش را باور نكرد. تابلوهای جعلی در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبینی قرار گرفت و همگی بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هیچكس باور نمیكرد كسی بتواند با چنین دقت و ظرافتی این آثار را جعل كند. میگهرن از دادگاه درخواست كرد كه وسایل مورد نیازش را در اختیارش بگذارند تا در حضور همه یكی از آثار دوره طلایی جعل كند! میگهرن از اتهام خیانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنری به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت. میگهرن بهعنوان یك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتری اصلی او گورینگ از او زیركتر بود. اسكناسهایی كه گورینگ در ازای تابلوها به میگهرن میداد همگی تقلبی بودند!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگیر شد و زمانی كه پلیس فرانسه این موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمریكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولی پس از گذراندن پنج سال آزاد شد. فرانك آباگنیل هماكنون بهعنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پلیس آمریكا همكاری میكند و با تأسیس شركت آباگنیل و شركا به بانكها نیز مشاوره میدهد!
ح.ك یك كلاهبردار ذاتی بود،حتی در زندان! او تلویزیون زندان را به یكی از زندانیان به قیمت 100 تومان فروخت و وقتی آن زندانی بعد از آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و میخواست آن را با خود ببرد، فهمیده بود كه چه كلاهی بر سرش رفته و مضحكه بقیه شده است! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 12:58 توسط مجید
|
|
||
|
|
|
|
|
معابد زیبای جهان در اینجا فهرستی از معابد زیبای جهان را فهرست آورده ایم! که شامل این معابد می شود: صاحب هارماندر در آمریستار، تاکشانگ در کشور بوتان (در شمال هند)، وات رانگ خون در تایلند، پرامبانان در اندونزی، بتکده شوداگون در برمه، معبد هیون در پکن، چی یون- این در ژاپن، سری رانگانتاسوامی در تامیل نادو و آنکار وات در کامبوج.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 15:44 توسط مجید
|
|
||
|
|
|
|
|
عجيبترين زندانهاي دنيا + عکس
زندان سن پدرو در بوليوي
![]() زندان سن پدرو بزرگرترين زندان بوليوي است که ظرفيت آن 1500 نفر است.. از بيرون با ديوارهاي ضخيم و برجهاي نگهباني کاملا شبيه به يک زندان است اما وقتي وارد ميشويد ديگر خبري از زندان نيست. کودکاني که در حياط زندان بازي ميکنند، رستوران، سلماني، مغازهاي کوچک و حتي هتل اين زندان، آن را شبيه به يک شهر کوچک کرد ه است تا زندان. در اين زندان از محافظ، مامور ، ميلههاي زندان و لباس فرم خبري نيست. سلولها در اين زندان اجاره داده ميشوند و يا اگر زنداني بخواهد ميتواند آن را تا زمان اتمام محکوميت خريداري کند. تعدادي از زندانيان با کار کردن در مغازههاي زندان، رستوران و يا انجام کارهاي زندان امرار معاش ميکنند و تعدادي نيز با ساخت صنايع دستي و فروش آنها خارج از زندان پول در ميآورند. برخي از زندانيان با خانوادههاي خود زندگي ميکنند و فقط همسران و بچههاي آنها ميتوانند براي خريد و يا فروش اجناش از زندان خارج شوند. همانند يک شهر واقعي خانه ها- سلول ها- در قسمتهاي مختلف زندان قيمتهاي متفاوتي دارند. به عنوان مثل سلولهاي قسمت Los pinos، نسبت به ديگر قسمتهاي زندان اجاره ي بالاتري دارند، بزرگتر و مجهز به آشپزخانه، سرويس بهداشتي مجزا هستند . قيمت خريد اين سلولها بين 1000 تا 15000 دلار است. در قسمتهاي محروم اين زندان گاهي دو خانواده مجبورند که در يک سلول با هم زندگي کنند. توريستها نيز ميتوانند آزادانه از اين زندان ديدن و اگر مايل باشند در هتل اين زندان اقامت کنند. زندان سيبو در فيليپين
![]() حتي جنايتکارن، قاچاقچيان هم به تفريح و سرگرمي نياز دارند! در زندان سيبو با 1500 زنداني به تفريح زندانيان بيش از هر چيز توجه ميشود. مسئولين اين زندان براي اينکه فضاي زندان را به محيطي شاد و پويا تبديل کنند اقدام به تشکيل يک گروه رقص موزيکال با استفاده از خود زندانين نمودهاند. اين گروه در داخل و حتي خارج از زندان برنامه اجرا ميکند و طرفدارن خاص خود را دارد. زندان 5 ستاره اتريش
![]() نه اشتباه نکنيد آنچه مشاهده ميکنيد تصوير يک ساختمان اداري شيک و مدرن نيست بلکه زندان 5 ستاره اتريش است. تا به حال فکر کرديد که چرا کشور اتريش بالاترين امار سرقت از منزل را در ميان ديگر کشورهاي جهان دارد- امار سرقت در اين کشور 40 درصد بيشتر از آمريکا است- از آنجا که اين زندان 5 ستاره مختص به جرايم سبک است، سارقان به اين اميد که در اين زندان زنداني شوند دست به دزدي ميزنند. زندان کرستي در روسيه
![]() زندان کرستي که در سن پترزبورگ واقع شده است شلوغ ترين زندان جهان است. ظرفيت اين زندان 3000 نفر است اما در حال حاضر حداقل 10 هزار نفردر آن زنداني هستند. . گفته ميشود که در اين زندان فضاي اعلام شده براي هر زنداني ۴متر مربع است و هر زنداني به دليل ازدياد جمعيت فقط ميتواند ۱۵ دقيقه در هفته استحمام کند. زندان سارک در جزيره گورنزي
![]() زندان “سارک” در جزيره گورنزي(بين فرانسه و انگليس) کوچکترين زندان جهان است. گنجايش اين زندان دو نفر بيشتر نيست و درسال ۱۸۵۶ ميلادي ساخته شده است. مجرمهايي که به يک روز زندان محکوم ميشوند در اين زندان زنداني ميشوند. زندان آدکس در فلورنس
![]() زندان آدکس در شهر فلورنس در ايالت کولورادو آمريکا با امنيت ترين زندان جهان است که فرار از ان غير ممکن است. اين زندان در سال 1994 تاسيس شده و به دليل ضريب امنيتي بسيار بالا فقط جنايتکاران خطرناک را در آن نگهداري ميکنند. در آنجا زندانيان هيچگونه ارتباطي باهم ندارند و تنها 9 ساعت در هفته ميتوانند از سلولهاي خود خارج شوند. به دليل نداشتن پنجره ، زندانيان کاملا از نور خورشيد محروم هستند. زندان آرانجوئز در اسپانيا
![]() زندان آرانجوئز واقع در 40 کيلومتري جنوب شهر مادريد تنها زندان جهان است که مختص به زن و شوهرهاي خلافکار است. اين زندان داراي 36 سلول خانوادگي ، يک مهدکودک و زمين بازي است تا پدر و مادرهاي خلافکار بچههاي خود را نيز در زندان در کنار خود داشته باشند. زندان باستويي
![]() زندان جزيره ي باستويي در نروژ «سبز ترين» زندان جهان است. در اين زندان که ضريب امنيتي آن بسيار کم است انرژي مورد نياز ار طريق صفحات خورشيدي تامين ميشود، اغلب مواد غذايي مورد نياز، در خود زندان توليد ميشوند و کاملا طبيعي هستند. زندانيان در اين زندان ياد ميگيرند که با محيط زيست دوست باشند و از ان محافظت کنند. زندان سرسو چتومال در مکزيک
![]() زندان آکلاتراز در کاليفرنيا
![]() مشهور ترين زندان دنيا " الکاتراز" در خليج سانفرانسيکو در ايالت کاليفرنيا است. شهرت اين زندان در اين است که از امنيت فوقالعادهاي برخوردار بود و در طول 29 سال فعاليت هيچکس نتوانست از آن فرار کند. تمام کساني که قصد فرار از اين زندان را داشتند دستگير شدهاند. دور تا دور اين زندان را آب فرا گرفته است. هم اکنون اين زندان بسته شده است و به يک تفريگاه تبديل شده است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 10:10 توسط مجید
|
|
||
|
|
|
|
|
جغدي روي كنگرههاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و رد پاي آن را. و آدمهايي را ميديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل ميبندند. جغد اما ميدانست كه سنگها ترك ميخورند، ستونها فرو ميريزند، درها ميشكنند و ديوارها خراب ميشوند. او بارها و بارها تاجهاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را لابهلاي خاكروبههاي قصر دنيا ديده بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايدارياش ميخواند؛ و فكر ميكرد شايد پردههاي ضخيم دل آدمها، با ا ين آواز كمي بلرزد. روزي كبوتري از آن حوالي رد ميشد، آواز جغد را كه شنيد، گفت:« بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگينشان ميكني. دوستت ندارند. ميگويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.» قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند. سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت:« آوازخوان كنگرههاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نميخواني؟ دل آسمانم گرفته است.» جغد گفت:« خدايا! آدمهايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند.» خدا گفت:« آوازهاي تو بوي دل كندن ميدهد و آدمها عاشق دل بستناند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشهاي! و آن كه ميبيند و ميانديشد، به هيچ چيز دل نميبندد؛ دل نبستن سختترين و قشنگترين كار دنياست. اما تو بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ.» جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگرههاي دنيا ميخواند. و آن كس كه ميفهمد، ميداند آواز او پيغام خداست كه ميگويد:« آن چه نپايد، دلبستگي را نشايد.» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:12 توسط مجید
|
|
||
|
|
|
|
|
نام جاوید وطن
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:23 توسط مجید
|
|
||